آقاجان....!!!!

چند صباحی بود كه می‌خواستم برايت نامه‌ای بنويسم، اما نمی‌شد و حالا دست به قلم برده‌ام تا حرف‌هايم را به تو بگويم ای مونس شب‌های تارم، ای مولای من!

با خود گفته بودم نامه‌ام را كنار مزار مادرت خواهم گذاشت تا زودتر از همه نامه مرا بخوانی اما به ياد آوردم هرگز جايی براي نامه‌ام پيدا نخواهم كرد، امروز تصميم دارم با قلم صبر بركاغذ اعتقاد حرف‌هايم را بنگارم و آن را درون پاكت خواهش بگذارم، بر رويش تمبر ايمان بزنم و آن را درون صندوق اخلاص بيندازم تا پستچی انتظار آن را به دست تو برساند.

ای خورشيد آفرينش! سال‌هاست كه سرود آمدنت را در ترنم باران و فرياد آبشاران و نمای چشمه‌ساران می‌شنويم و به اميد ديدنت يأس را بر كوه‌ها سر می‌بريم. سالهاست كه از شهر ويران افكار‌مان بر قله‌های رهايی گام می‌نهيم تا لحظه‌ای نسيم بهاريت را احساس كنيم.

ای گل سرسبد آفرينش! به ما گفته‌اند: وقتی تو بيايی عدالت بر كرسی می‌نشيند. ما منتظريم تا با آمدنت سلطه ستم واژگون شود و غافلان زمانه از خواب غفلت بيدار شوند.

آری گل نرگس به ما آموخته‌اند؛ كه ظهور تو بی‌ترديد بزرگترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد كرد و ما بی‌صبرانه به انتظار جشن ظهورت نشسته‌ايم.

امروز ميیخواهم از خودت بپرسم؛ ای مهتاب آسمان خلقت! تا سپيده دم فرج چند نافله باقی است؟ تا كی در آدينه‌های عمر با دست‌هاي بلند «ندبه» تو را التماس كنيم؟ تا كی كوه‌سارها بی تكيه‌گاه باشند؟ تا كی همچون گل‌های آفتاب‌گردان در پی آفتاب باشيم؟

ای اجابت كننده هر دعا! پنجره قلب منتظران رو به آسمان بی‌كرانت گشوده است تا با يک اشارت تو، غبار اندوه غيبت از دل‌ها برخيزد و چشم‌ها به تماشای باران ظهور بنشيند و اكنون ای پيام همه رنگ‌های روشن، از گل زيبای باغ عدالت كه ما با تمام وجودمان در انتظار ديدارت هستيم، ای سكوت و وقار زيبای شب‌ها! ای درخشش ماه و ستاره‌ها كه خود وعده داده‌ای می‌آيی، بيا و عهدي را كه با ما بستی به جا آور، ما هنوز سر همان كوچه سبز كه به انتظار ختم می‌شود ايستاده‌ايم و بی‌قرارتر از هميشه ندای انتظار سر داده‌ايم. خدايا، شب يلدای هجران را به يمن ظهور ماه كاملش كوتاه كن و به ما توفيق ده تا طلوع جمالش را از نزديک ببينيم

هيات حضرت فاطمه زهرا (س) وکانون فرهنگی هنری کوثرمسجدامام خمينی (ره)هرند